خرید بک لینک

1 قرن 1 1

------------------------

ظهورپوپولیسم درغرب راباید عکس العملی دربرابر شکست احزاب سنتی درعرصه های اقتصادی، فرهنگی، جهانی شدن، همپیوندی اروپائی، مهاجرت ومبارزه بافساد ارزیابی کرد. طی دهه ی اخیر، ازعلاقه ی شهروندان غربی به سیاست وگرایش آنهابه عضویت دراحزاب، تاحدود زیادی کاسته شده است ومردم عادی به این باوررسیده اند که سیاست، هرروز بیشترازروزپیش،از خواسته های آنها فاصله می گیرد.این وضع، شرائط رابرای ظهورجایگزین های رادیکال، ازجمله پلاتفرم های پوپولیستی آماده کرده که راه حل های ساده وعامه فهمی رابرای معضلات پیچیده ی اجتماعی ارائه می دهند. پوپولیستها معتقدند که تغییرات رادیکال برای نیل به زندگی بهتر، امکانپذیراست وآنهامی توانند دمکراسی را به پدیده ای کارآمدترازآنچه هست تبدیل کنند.به نظرایشان،دمکراسی بهترین شکل اداره ی جامعه است وآنها نه تنها تهدیدی برای آن محسوب نمی شوند، بلکه منجی آن نیزمی باشند.

ازاوائل دهه ی 1990 تاکنون،جنبش های پوپولیستی دراروپای غربی،به پیشرفتهای بزرگی بویژه درفرانسه، سوئیس، انگلیس، دانمارک، ایتالیا،اطریش ، هلند، لهستان ومجارستان نائل شده وپوپولیستها حتی به دولت نیزراه پیدا کرده اند. معهذا، پوپولیستها این نفوذ را مدیون حضوردرپارلمان یادولت نیستند، بلکه ارتباط مستقیم بامردم ازطریق رسانه ها واجتماعات راعلت اصلی این موفقیت می دانند.

پوپولیسم به مثابه ی ایدئولوژی، بر " مردم" متکی است ومردم، به زعم پوپولیستها،یک " کل " واحد هستند که فارغ از تقسیم بندی های طبقاتی وقومی، دربرابر " نخبگان فاسد" درداخل ، و " بیگانگان خطرناک" درخارج، صف آرائی کرده اند. دراین مفهوم، پوپولیسم را نمی توان فقط یک ایدئولوژی راست گرا تلقی کرد. چه بسا پوپولسیتهائی که گرایشات مترقی واصلاح طلبانه داشته ودراین مسیر، بادیگرگروههای مترقی جامعه نیز همراهی می کنند.معهذا،پدیده ی غالب درغرب امروز، پوپولیسم راست گرا وبه غایت افراطی است که نظم دمو کراتیک موجود رابرنمی تابد. این جنبش، مانند هرجنبش اجتماعی دیگر،تحلیل خاص خودراازمعضلات جامعه وراههای برون رفت ازآن دارد.پوپولیسم برای سئوالاتی چون اشکال کارکجاست؟ چه کسی مسئول آن است؟ وراه اصلاح کدام است؟ پاسخ هائی ساده وعامه فهم عرضه می کند.

به نظرپوپولیستها، دولت ودمکراسی که باید انعکاسی ازاراده ی مردم باشند،توسط نخبگان فاسد به بی راهه کشیده شده اند. نخبگان وبیگانگان، مسئول دشواریهائی هستند که مردم باآنها دست به گریبانند.مردم باید باتبعیت ازحزب ورهبرپوپولیست،اراده ی خودرا به کرسی بنشانند وجامعه ی آرمانی را بناکنند که البته یک ناکجاآباد نیست بلکه درگذشته وجودداشته ودراثربی تدبیری دشمنان مردم نابود شده است.حرکت بسوی جامعه ی آرمانی، باهدایت یک رهبرکاریزما صورت می گیرد که باخواسته های مردم کاملا آشناست وزبان گویای آنهابه شمار می رود.اوقادراست به سادگی مشکلاتی راحل کند که ازنظرنخبگان فاسد،لاینحل می نمایند.رهبرکه ازمیان مردم برخاسته، به زبان آنها نیزسخن می گوید. اولحنی تند وتهاجمی دارد وشیوه ی ارتباطی وی، غیرمتعارف به نظرمی رسد.وفاداری به رهبر، وفاداری به مردم تلقی شده وهرگونه مخالفت بااو،خیانت محسوب می گردد.منتقد حزب ورهبر، " دشمن مردم" معرفی می شود.

اگرچه جنبش های پوپولیستی غرب ، درقرن بیست ویکم به موفقیتهای شایانی نائل شده ومانند آمریکا وبرخی کشورهای اروپای غربی، به قدرت نیزدست پیداکرده ویادرآن شریک گردیده اند،اما، تجربه نشان داده که پوپولیسم، یک دولت مستعجل است: به سرعت ظاهرشده ورشد می کند اما دیری نمی پاید وصحنه راترک می کند.سرنوشت پوپولیسم باسرنوشت دمکراسی مستقر درهم گره خورده است. پوپولیسم یاباید رسما وارد بازی دمکراتیک شود ویااینکه برای همیشه اپوزیسیون باقی بماند.تجربه ی کشورهای سوئد ودانمارک نشان داده، آنجائی که دولت رفاه بخش درست عمل کند،جائی برای مانوراندیشه های افراطی باقی نمی ماند وآنجائی نیز که پوپولیستها ( مانند اطریش ) قاعد بازی دمکراتیک را می پذیرند، بتدریج تحلیل رفته واندیشه های افراطی خویش رااصلاح می کنند.

fmohammadhashemi@yahoo.com

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ساعت 10:42&nbsp توسط فریدون محمد هاشمی |

برچسب: نویسنده: مبین کوهی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 11:21

صفحه بندی