"روشنفکر" و "روشنفکرنما"
اخلاقی ترین انسانها هم وقتی برمسند قدرت می نشینند ، اگربطورجدّی نظارت ونقد نشوند ، دچار خود شیفتگی (Narcissism) می شوند ودرباتلاق ابله سالاری (Kakistocracy) سقوط می کنند. – یعنی بجای شایسته سالاری (Meritocracy) ، روابط مرید ومرادی رابرجامعه حاکم می گردانند. وظیفۀ نظارت براین افراد ونقد آنها ، برعهدۀ روشنفکر (Intellectual) است. روشنفکر فردی است که بانگرش واستدلال عمیق ، به دنبال حقیقت ویافتن پاسخ برای پرسش هائی است که درهردورۀ تاریخی رویاروی جامعه قرارمی گیرد. پیش ازماجرای دریفوس Alfred Dreyfus) ) که درآن ، واژۀ روشنفکربرای نخستین باربعنوان واژۀ کلیدی گفتمان سیاسی مدرن به ثبت رسید، این واژه کمتر کاربرد داشت. حتی مارکس وانگلس نیزدربارۀ نقش ساختاری روشنفکر جوامع مدرن ، کمترسخن گفته اند. آنها رساله ای مدون دربارۀ روشنفکرننوشتند ووقتی دربارۀ اوسخن می گویند ، معمولاً ازعبارت " افراد تحصیلکرده " استفاده می کنند. معهذا ، برای پی بردن به معنی مارکسیستی مقولۀ روشنفکر ، لازم است به " ایدئولوژی آلمانی " ( Die Deutsche Ideologie) اثرمارکس وانگلس مراجعه کرد که درآن به رابطۀ روشنفکر وطبقۀ حاکم اشاره می شود – طبقه ای که ابزارتولید مادی رادراختیاردارد وبه تبع آن تلاش می کند تاتولید معنوی جامعه رانیز دراختیار خود بگیرد.(1)
روشنفکری دربین هر ملتی یادوره ای ، معنی ومفهوم خاص خود رادارد. مثلاً روشنفکری درایران ، شاید متفاوت ازروشنفکری درفرانسه ، آمریکا ومصر باشد. حتی روشنفکری قبل وپس ازانقلاب نیزمتفاوت می باشد. بنابراین ، روشنفکری ماهیتی سیّال دارد. البته این بدان معنی نیست که ارائۀ یک معنی ومفهوم مشترک برای روشنفکرغیرممکن است. می توان شاخص های مشترکی پیداکرد وروشنفکری رابراساس آنها تعریف نمود. روشنفکر دارای دونقش کلیدی است: نشان دادن مشکل ، وارائۀ راه حل برای آن ! روشنفکر نسبت به جامعه اش تعهد ومسئولیت دارد. او نمی تواند نارسائیها ، عقب ماندگیها ومشکلات مردم راببیند وآرام بنشیند ومردم رابامشکلاتشان تنهابگذارد. تمایل به گفتن حقیقت ، فقط یکی ازویژگیهای روشنفکراست. ویژگی دیگراو شجاعت وآمادگی برای تحقیق عقلانی است – نقد بی رحمانه ازهرآنچه که وجوددارد ، صرفنظرازعواقب آن ! بنابراین روشنفکر، ذاتاً منتقد اجتماعی است- فردی که دغدغه اش شناسائی وتحلیل مشکل و وکمک به غلبه برموانعی است که راه رسیدن به نظم اجتماعی بهتر ، انسانی تر، ومنطقی ترراسدّ می کنند. بدین ترتیب روشنفکر ، وجدان جامعه وسخنگوی نیروهای پیشرو درهردورۀ تاریخی است. اوتوسط طبقۀ حاکم که به دنبال حفظ وضع موجود است ، " دردسرساز " و "مزاحم " تلقّی می شود ولذا، تحت پیگرد قرارمی گیرد. روشنفکراصیل ، شجاع وجسوراست ومحافظه کارنیست. درواقع تعهد جریان روشنفکری ، درشجاعت آن تجلّی پیدامی کند. اوهیچگاه به دلیل منافع فردی وموقعیت ومنزلت اجتماعی خود ، ازنقد اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی واقتصادی پرهیزنمی کند واگرجائی هم ملاحظه ای دارد ، ملاحظۀ جمعی ودرچهارچوب منافع ملی است ونه چیزی غیرازآن ! " ادوارد سعید " درکتاب خود دربارۀ روشنفکری ، وظیفۀ روشنفکررا " نقد نهادهای قدرت " می داند زیرا قدرت بدون نقد ، فساد می آورد.(2) دراین معنی ، روشنفکرنمی تواند سیاسی نباشد. درعین حال باید بین خاستگاه روشنفکر وجایگاه اوتفاوت قائل شد. خاستگاه روشنفکر، طبقه ای است که به آن تعلق دارد وجایگاه روشنفکر ، به مرتبت ومنزلت اجتماعی او مربوط می شود.
کار روشنفکراصیل ، بسیارسخت است زیرا اونقش آگاه سازی توده های مردم رابرعهده دارد. کسی که قراراست توده های مردم راآگاه کند ، ازیکسو باید دارای دانش کافی ومهارت نقد باشد وازسوی دیگر باید بتواند به زبان غیرتخصصی سخن بگوید. بقول ادوارد سعید ، این کار شبیه بند بازی است که اگر تعادل بند باز برهم بخورد ، موجب سقوطش خواهد شد – روشنفکرنیز اگرکمی تخصصی تر سخن بگوید ، مخاطبانش سخن اورانمی فهمند واگر کمی عوامانه ترسخن بگوید ، دچارپوپولیسم (عوام زدگی ) می شود. بسیاری ازروشنفکران که به این عرصه گام می گذارند ، به یکسو می غلطند. معهذا ، این عرصه رانباید خالی گذاشت زیراخالی ماندن آن ، میدان رابرای پوپولیستهای واقعی بازمی گذارد.(3) روشنفکر اهل انزوا ودرخود فرورفتن نیستو اوازجامعه قهرنمی کند وناامید نمی شود. اما روشنفکرنما (pseudo- Intellectual) همیشه سرخورده وناامید است. اوکسی است که فقط ظاهرموجه دارد و اگرچه معمولاً ازدانش فنّی وشهرت رسانه ای نیزبرخورداراست اما نگاهش فاقد ریشه های فلسفی واخلاقی منسجم است. شاید اوروشنفکری بوده که برای خود مدینۀ فاضله ای ساخته وناکام مانده است. روشنفکربه حرکت دائمی وگام بگام جامعه امیدواراست وتشکل های مدنی می سازد ویادرآنها مشارکت می ورزد. روشنفکرنما اگرچه ممکن است سواد کافی داشته باشد اما درکی ازمسائل بنیادی جامعه ندارد. او ازمردم دوری می کند ودغدغه اش محدود به بحثهائی است که درمحافل روشنفکری مطرح می شود واوراسرگرم می کند. این افراد ، درد اجتماع ، درد فقر ، تحقیر ورنجهای طبقات فرودست رااحساس نمی کنند. روشنفکرمآب ، نقد نمی کند زیرانقد کردن کارآسانی نیست. او " نق " می زند زیرا نقد کردن یک سیستم ، مستلزم آگاهی ازتاریخچه وگردش کارسیستم، آماروارقام مربوط به آن ، وآشنائی بافنّ تجزیه وتحلیل اطلاعات می باشد- امری که روشنفکرنما فاقد آن است. درعین حال ، اگرروشنفکر احساس کند که نه دربطن حاکمیت جایگاهی دارد ونه درمیان مردم ، به سمت وسوئی می رود که دراصطلاح، " هایدگری شدن " نام گرفته است. هایدگری شدن هرموجود اجتماعی ، به معنی ردّ هرگونه تعالی حقیقی واهمیت دادن افراطی به زندگی روزمرّه است.(4)
درمیان اندیشمندان غرب، آنتونیوگرامشی (Antonio Gramsci) بیش ازبقیه به مقولۀ روشنفکر پرداخته است. درواقع محورآثاراورا دو مقولۀ روشنفکری و هژمونی تشکیل می دهد. گرامشی بردوگانۀ روشنفکر وغیرروشنفکر خط بطلان می کشد وروشنفکران رابه سنتی و ارگانیک تقسیم می کند. بنظراو ، عناصری ازرهبری آگاهانه درجنبش فرودستان وجوددارد که بصورت بالقوه مانده وفقط روشنفکرارگانیک می تواند آنرابه حالت بالفعل دربیاورد. روشنفکرارگانیک ( یعنی روشنفکری که با تودۀ مردم ارتباط نزدیک دارد) باتکیه بررویکرد نقادانۀ خود ، شورشهای کور فرودستان راسازماندهی می کند وهژمونی راازآن خویش می نماید. این امری است که روشنفکرسنتی به دلیل قطع ارتباط بامردم ، قادربه انجام آن نیست.(5) اما تئوری روشنفکرارگانیک ، بامحدودیت بزرگی روبروست. مثلاً اینکه دررژیمهای توتالیتر مدرن ، هرگونه تشکل یابی مستقل جامعۀ مدنی ، بامانع روبرو می شود ومقولۀ روشنفکر دراین جوامع ، معمولاً به معدودی روشنفکرمستقل وپراکنده محدود می شود که توانائی انسجام وسازمانیافتگی برای برقراری ارتباط بافرودستان ندارند. ازسوی دیگربقول آلتوسر(Louis Althusser) نظام توتالیتاریستی علاوه بر نیروی سرکوب ، اقدام به ایجاد " روشنفکران خودی" ویابه تعبیری " اپوزیسیون خودی " – بخوان اپوزیسیون مقاومتی – می کند. روشنفکرخودی ، باادبیاتی کاملاً رادیکال وارد جامعه می شود ودرواقع نمایشی ایدئولوژیک رابه اجراء می گذارد که بیش ازهرچیز ، حافظ موقعیت کنونی است وروشنفکراصیل رابه حاشیۀ جامعه می راند.(6)
درمیان روشنفکران ایرانی قبل ازانقلاب ، جلال آل احمد ، دکترعلی شریعتی ، ودکتراحسان نراقی رامی توان نام برد که آخری توانست به سطوح بالای مدیریتی درسازمان یونسکو (UNESCO)نائل شود. پراتیک بودن ، اعتدال درکارسیاسی ، توجه به سنتها وداشته های بومی ، اهل دیالوگ بودن ، استعداد ویژه درمدیریت ارتباطات انسانی ، استعداد میانجیگری ومشاوره به سیاستمداران ، وگریزازبوروکراسی ، همه خصائلی بودند که ازاحسان نراقی یک روشنفکربرجسته اما به غایت محافظه کارساختند. اوبانکوهش فرهنگ وتمدن غرب، بازگشت به خویشتن را تنها راه نجات معرفی می کرد. (7) جلال آل احمد، داریوش شایگان ودکترعلی شریعتی نیز دیدگاهی انتقادی نسبت به فرهنگ وتمدن غرب داشتند. معهذا شایگان درآثارخود تلاش می کرد زمینه های مشترک تاریخی، اجتماعی وفرهنگی رامیان تمدن ایرانی واروپائی بازیابی نماید.(8) دردوران پس ازانقلاب نیز افرادی چون عبدالکریم سروش واحسان طبری درقالب روشنفکرتمام عیارظاهرشدند که یکی رویکردی مبتنی براصلاح واحیای دینی داشت ودیگری آئینۀ تمام نمای نگرش علمی ونقادانه به جامعه ومسائل آن بود. به غیرازاین تک ستاره های درخشان آسمان روشنفکری ایران ، روشنفکرامروز زیربارسنگین رسانه های دیجیتال وسیاستهای نمایشی خرد شده است. بحران معنا پس ازانقلاب ، نه ازنبوددانش ، که ازوقور دانش بی روح ناشی می شود. جامعۀ مااکنون به نقطه ای رسیده که دانش واطلاعات ، به وفور دردسترس همگان می باشد. لذا افرادی که بتوانند گزینش کنند ودرک کوتاهی ازمسائل بدهند ، مقبولیت پیدامی کنند واین امر ، خطربروز شبه روشنفکران رادوچندان می کند – افرادی که به درک سطحی ازمسائل دست پیداکرده وآنرابه جامعه منتقل می کنند. عملکرد آنها ، ویروس سطحی نگری رابه جامعۀ روشنفکری نیز سرایت می دهد. درچنین فضائی ، روشنفکراصیل باید ازمرز دانستن فراتر رود وباشجاعت ، " بودن آگاهانه " را بیازماید. دراینجاست که او با سدّ سدیدی روبرو می شود که عبورازآن بسیاردشوار وخطرناک است.
زیرنویس
1)کارل مارکس و فریدریش انگلس ، ایدئولوژی آلمانی ، ترجمه تیرداد نیکی ، انتشارات فردوس ، تهران 1395
2)ادوارد سعید ، نقش روشنفکر ، ترجمه حمید عضدانلو ، انتشارات آموزش ، تهران 1377
3)مجید زمانی دهاقانی ، یادداشتهای عابرپیاده ، www.aberepiyadeh.
4)the commitment of the intellectuals , www.monthlyreview.org
5)Gramsci and the intellectuals , www.link.springer.com
6)لوئی آلتوسر ، نوشتۀ وارن مونتاگ ، ترجمه فواد حبیبی ، انتشارات ققنوس ، تهران 1404
7) احسان نراقی ، آنچه خود داشت ، انتشارات امیرکبیر ، تهران 1355
8) داریوش شایگان ، زمینه های فکری طرح گفتگوی تمدنها ، www.bukharamag.com
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037
برچسب:
نویسنده: مبین کوهی