1 ، فقط 1 1 1
( به مناسبت " روزجهانی مدارا ")
جهان امروز ، بیش ازپیش کوچک شده ومردم ، بیش ازپیش به یکدیگرنزدیک شده اند. اما این نزدیکی ، به معنی افزایش تفاهم میان ایشان نیست. دنیا بسرعت درحال تغییراست وناآرامی وآشوب درجای جای آن به چشم می خورد. ناشکیبائی دربسیاری ازنقاط دنیا تقویت شده است. مناقشات فرقه ای وافراط گرائی، علت بسیاری ازاین آشوبهاست که بانقض حقوق بشر وپاکسازی فرهنگی همراه می باشد. بزرگترین جابجائی های اجباری دردوران پس ازجنگ ، اکنون جریان دارد وبیگانه هراسی (Xenophobia) به پدیده ای شایع دراقصی نقاط جهان تبدیل شده است. خشونت ، تروریسم ، بیگانه ستیزی ، ملیت گرائی تجاوزکارانه ، نژادپرستی ، به حاشیه راندن دیگران ، تبعیض علیه اقلیتهای ملی ، قومی ، مذهبی ، زبانی، مهاجران وگروههای آسیب پذیرجامعه ، تشدید گردیده است. دراین دنیا ، دیگر زیستن درکنار، بابی تفاوتی وانفعال ، امکانپذیر نیست وهشیاری فعالانه درقبال بیگانه ستیزی ، تبعیض وتنفر، ضروری است.
به همین دلیل درسال 1995، سازمان " یونسکو " (UNESCO) ، 16 نوامبررا " روزجهانی مدارا" (Day for Tolerance) نامگذاری کرد. مدارا ، یکی ازاصول بنیادین زندگی اجتماعی درجهان امروزاست که ریشه ی آنراباید دراخترام به خقوق بشر وکرامت انسانی جستجو کرد. مدارا ، فقط به معنی پذیرش یاتحمل دیگران نیست بلکه باتعهداتی همراه است که باید آنها راآموخت ، پرورش داد وحمایت کرد. بنای جوامع امروز ، براساس احترام به حقوق بشر وجایگزینی ترس ، عدم اطمینان وانزوا ، با پلورالیسم، مشارکت ، واحترام به تفاوتها ، استواراست که به معنی مدارای اجتماعی می باشد. مدارا ، که به معنی "احترام به تنوع" است ، ویژگی بارز جوامع مدرن غرب است. انسان سنتی ، تسلیم هنجارهای اجتماعی است وجامعه ی سنتی نیز هنجارشکنی را به شدت مجازات می کند. اما انسان مدرن ، ناهمسانی وتنوع (alterity) رابدون آنکه چهره درهم بکشد ، می پذیرد. مدارا ، همزیستی میان گروههای مختلف اجتماعی را ممکن می سازد و خود یابی (self-actualization) رامیسر می گرداند.
امااکنون باگذشت ربع قرن از نامگذاری روز جهانی مدارا ، 16 نوامبر هنوز نتوانسته است جای خود رادرمیان مناسبتهای ملی وبین المللی بازکند. دراین روز ، سازمانهای حقوق بشری ، فقط به برگزاری نشستها وسمینارهائی درباره ی حقوق بشر وحقوق مهاجرین ، بسنده می کنند. انتظارنمی رود درآینده ی نزدیک ، تغییری دراین وضع پدید آید و مقوله ی مدارا ، جایگاه مناسب خود را درسطح ملی وبین المللی بدست آورد. معهذا ، مدارا درجهان مدرن وآزاد امروز ، به یک ضرورت تبدیل شده ومبنای تعامل بشری قرارگرفته است. بدون مدارا میان تمدنها ، ایدئولوژیها ، مذاهب ، واخلاقیات متنوع امروز ، امورجهان مختل می گردد.امادراین رابطه ، یک سئوال مهم اخلاقی مطرح است وآن اینکه ، شکیبائی دربرابر ناشکیبایان ، تاکجا می تواند ادامه پیداکند ؟
" جان رالز "(J.Rawls) اندیشمند آمریکائی ، درکتاب معروف خود " نظریه ای درباب عدالت "، بطورمشروح به این مسئله می پردازد وتلاش می کند تاپاسخی برای آن بیابد. بنظراو ، دردنیای امروز ، حتی کسانی که به مدارا باور ندارند ، مجبورند شکیبائی پیشه کنند. نظریات رالز ، بسیارشبیه به نظرات "لئو تولستوی "(Leo Tolstoy) نویسنده ی روس است که هرگونه اعمال خشونت را، حتی دربرابرشیطان، مجازنمی دانست. اومعتقد به بخشش بود وآنرا اوج مدارای کامل می دانست. درآن زمان ، راست وچپ براو تاختند. ازیکسو کلیسای ارتدوکس، اورامرتد اعلام کرد وازسوی دیگر لنین ، تولستوئیسم را" توجیه اخلاقی جنایات طبقه ی حاکمه " دانست ومبارزه ی طبقاتی را بجای اخلاقیات تولستوی نشاند. این تفاوت دیدگاه ، تاامروز پابرجا مانده و خودرادرمبارزات سیاسی نشان می دهد. نظریه ی رالز مبنی بر"شکیبائی با ناشکیبان " (TOLERANCE FOR OPPONENTS OF TOLERANCE) نهایتاً به " آزادی برای مخالفان آزادی " و " دموکراسی برای مخالفان دموکراسی" می انجامد. هیتلر ، بااین تز به قدرت رسید واکنون نئونازیسم نیزمی تواند باتکیه برآن ، خطرسازگردد. هیتلر به روش دموکراتیک به قدرت رسید وبساط دموکراسی راجمع کرد. بنابراین به نظرمی رسد که یک اصل مهم دیگر، همزاد مدارای اجتماعی است وآن اینکه دموکراسی باید ازخود دفاع کند ودراین راه ، حتی اگرلازم باشد ، می تواند به روشهای غیردموکراتیک نیز متوسل شود. تجربه ی اخیرایران وبسیاری دیگرازکشورهای جهان نشان می دهد که اگربه پدیده ی افراط گرائی وعدم تحمل دیگران میدان داده شود ، مانند سرطان ، به تمامی ساختارجامعه ، دست اندازی خواهد کرد.
اما سئوال اینجاست که مرزمیان دوستان ودشمنان دموکراسی ، کجاست ؟ اگراین مرز به درستی ترسیم نشود ، ممکن است شرائط برای گرایش تدریجی دموکراسی به خود کامگی ، فراهم گردد. امروزه ، نخبگان حاکم ، به یکسان مورد انتقاد چپ وراست قراردارند. پوپولیسم راستگرای اروپا وترامپیسم درآمریکا ، بالحن چپگرایان وسبزها ، ازنخبگان حاکم انتقاد می کنند. این راستگرایان ، اگرچه قرابت فراوان بانازیسم وفاشیسم دارند ، اما آرای بخش بزرگی ازجامعه رانیزپشت سرخود دارند. بااین آراء چه می توان کرد ؟ آیا می توان آرای یکچهارم ویا نیمی ازجامعه را که به منادیان ناشکیبائی وخصومت رای داده اند ، نادیده گرفت وباایشان مدارا نکرد ؟ شرائط امروز جهان ، بازمان تولستوی وحتی زمان نگارش کتاب جان رالز (1971) ، تفاوت دارد. اکنون دیگر مرز شکیبائی وناشکیبائی ، ازمیان چپ وراست نمی گذرد. درقرن بیست ویکم ، ناشکیبائی درهرشکل آن ، مذموم افکارعمومی است. آیا چپگرایان ، بااین "انقلاب مدارا" چه خواهند کرد ؟
منابع ومآخذ
1)John Rawls , A theory of Justice , www.hup.harvard.edu
2)اعلامیه ی اصول مدارا www.openasia.org
3)is tolerance possible for All ? , www.valdaiclub.com
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037
برچسب:
نویسنده: مبین کوهی