آشنائی بامبانی نظری
1 1
مسیحیت دردهه ی 1960 ، باپرچم آزادی ستمدیدگان ازجورستمگران ، قدم به صحنه ی جهان سوم گذاشت. برقراری عدالت وتاکید برحضوردین درعرصه های اجتماعی وسیاسی ، ازمهمترین مطالبات این جنبش بود. درسال 1968 ، اسقف های کلیسای کاتولیک آمریکای لاتین ، درهمایشی اعتراف کردند که تاکنون کلیسا دراین منطقه، جانب دولتهای ظالم را گرفته است اما ازاین پس ، جانب تهیدستان راخواهد گرفت. الهیات باید ازتبیین جهان دست بردارد وبه تغییرآن بپردازد. کنفرانس اسقفهای آمریکای لاتین ، درسند معروف " مدلین " ، برمحتوای انقلابی ورهائیبخش " کتاب خروج " (Book of Exodus) تاکید کرد : " مبارزه برای عدالت ، شرط اصلی ایمان است." چندی بعد ، اسقفها درانقلاب نیکاراگوا شرکت کردند وبه وزارت رسیدند. بدین ترتیب ، پرچم الهیات رهائیبخش (liberation theology) ازآمریکای لاتین برافراشته شد و روابط دولت وکلیسا راازیکسو ، ورابطه ی کلیسا ومردم راازسوی دیگر، دستخوش تحولی شگرف کرد. این الهیات ، مفاهیمی راازعلوم انسانی به وام گرفت وآنها رابا آموزه های انجیلی درهم آمیخت. طرفداران الهیات رهائیبخش ، برای " عمل " اولویت قائل می شدند اما پراکسیس آنها ، باپراکسیس مارکسیستی تفاوت داشت. پراکسیسی که الهیات رهائیبخش تبلیغ می کرد ، درحدّ کاربرد ارسطوئی این عبارت دردولتشهرهای باستان بود درحالیکه پراکسیس مارکسیستی ، ریشه درفرآیند تولید دارد.
جنبش الهیات رهائیبخش ، تحت رهبری کشیش وفیلسوف دومینیکنی بنام " گوستاو گوتیرز" (Gustavo Gutierrez)، مردم درحاشیه مانده ی آمریکای لاتین رابه صحنه ی اجتماع وسیاست کشاند. او فقررافقط فقدان امکانات اقتصادی نمی دانست بلکه آنرا " یک شیوه ی خاص اززندگی ، تفکر ، عشق ، عبادت و انتظار" می دانست. تئوری اجتماعی مارکسیسم ، نقش برجسته ای دردکترین الهیات رهائیبخش دارد. مارکس نیز در " دستنوشته های اقتصادی وفلسفی " ونیز " مسئله ی یهود " ، به الهیات رهائیبخش اشاره کرده است. این دکترین ، بزودی توانست خودرابه عنوان یک مانیفست اجتماعی رادیکال مطرح نماید که درآن ، اخلاقیات سکولار وعدالت طلبی ، جایگاه ویژه ای داشت. شیوه ی تبیین نظریه پردازان مکتب الهیات رهائیبخش ازمقوله ی استثمار ، به نظرات مارکس درکتاب " نقد فلسفه ی هگل درباره ی دولت " ، بسیارنزدیک است. دراین بینش ، توصیه ی کلیسای کاتولیک به انتخاب یک شیوه ی زندگی ریاضت کشانه ، جای خود رابه مبارزه برای رهائی فقرا می دهد. اما کلیسای کاتولیک ، الهیات رهائیبخش را به لحاظ هستی شناسی آن ، که قائل به نوعی پیوند میان مبانی مادی مارکسیسم وعناصرروحانی مسیحیت است ، رد کرد. پاپ ژان پل دوم درسال 1984 ، باانتقاد ازالهیات رهائیبخش ، آنرا تحت تاثیر مارکسیسم دانست وازاسقف پرو خواست تا گوتیرز را طرد وآثار اورا نفی نماید. سپس واتیکان در گزارشی 36 صفحه ای ، الهیات رهائیبخش رانفی کرد ومارکسیسم را نافی آموزه های کاتولیک دانست. درپی این موضعگیری ، نشریه های غرب ، ازجمله وال استریت ژورنال و نیویورک تایمز ، هشداردادند که " الهیات رهائیبخش ، کمونیسم رابجای مسیحیت می نشاند."
درواقع ، این شکل التقاطی ازالهیات ، تردیدهائی را برانگیخت ودرعین حال ، ارائه ی تعریفی دقیق از آن را بسیاردشوارساخت تاجائیکه حتی اطلاق نام الهیات به آن ، تاحدودی گمراه کننده به نظرمی رسید. البته پیش ازاین نیز جهان شاهد ظهور چند نظریه ی مشابه بود : الهیات رهائیبخش آسیا ، آمریکای لاتین ، یهود ، وسیاهان . بعلاوه ازیک الهیات سیاسی نام برده می شد که زیرنفوذ " مکتب فرانکفورت " (Frankfurt school) قرارداشت وبرخی آنرا " الهیات رهائیبخش غرب " می نامیدند. بدین ترتیب ، آنچه که ازآن تحت عنوان الهیات رهائیبخش یاد می شد ، نظریه ی واحد ، منسجم وجدیدی نبود. اما همه ی این نظریه ها ، علیرغم تنوع خود ، سه نقطه ی اشتراک داشتند : تحلیل استثمارورابطه ی آن بامذهب ؛ استفاده ازتئوریهای اجتماعی برای ترمیم کاستیهای شریعت ؛ وتاکید برگفتمان آزادی آنچنانکه در سفرخروج آمده است. سفرخروج ، داستان مهاجرت بنی اسرائیل ازمصر، باهدایت موسی است. درداستان سفرخروج ، ایمان وسیاست درهم می آمیزد ، عملکرد مردم وخدا یکی می شود ، وحقیقت سیاسی باحقیقت الهی ادغام می گردد. درواقع کتاب خروج ، مبشّر رهائی ازاستثماروستم فرعونی ازیکسو ، وآزادی درسرزمین موعود ازسوی دیگر، است.
گوتیرز ، پس ازتحصیل دررشته ی پزشکی ، به تحصیل دررشته ی روانشناسی وفلسفه پرداخت وسرانجام دکترای خود راازانستیتوی کاتولیک لیون گرفت وبه تدریس دردانشگاههای پرو مشغول شد. اوهمچنین به عنوان استاد میهمان ، دراغلب دانشگاههای مهم اروپا وآمریکای شمالی ، حضوریافت. بزودی کتاب او بنام " الهیات رهائیبخش ، تاریخ ، سیاست ورهائی " به متنیفست مبارزات اجتماعی درآمریکای لاتین وخارج ازآن تبدیل ، وبه زبانهای زنده ی دنیاترجمه شد. گوتیرز ، نشان افتخار " لژیون دونور" را بخاطر " تلاش خستگی ناپذیر درراه اعتلای زندگی بشر ومبارزه با ظلم واستبداد" دریافت کرد.
بافروپاشی شوروی وبازگشت نئولیبرالیسم به صحنه ، برخی گمان کردند که عمر الهیات رهائیبخش نیزبه سر رسیده است. اما دیری نگذشت که نسل دوم رهبری نهضت ، باتکیه برمعرفت شناسی سیّال وانتقادی نسل اول ، قدم به میدان گذاشت وچهره هائی چون اوو مورالس ، هوگوچاوز ، رافائل کورها، وفرناندو لوگو ، راتقدیم آمریکای لاتین کرد که قدرت رادر اکوادور ، ونزوئلا ، بولیوی ، پاراگوئه، واندکی دیرتر درمکزیک ، بدست گرفتند وجان جدیدی به کالبد الهیات رهائیبخش دمیدند. برخی ازاین چهره های انقلابی ، ازمقامات مذهبی واصحاب کلیسا هستند. نسل جدید رهبری الهیات رهائیبخش ، نسبت به نسل اول ، طیف گسترده تری از مسائل رامدّ نظرقرارمی دهد : ازجهانی شدن نظام سرمایه داری ، حقوق بشر وحقوق زنان وکودکان گرفته تا اخلاق زیست محیطی. این نسل ، اشکال استثمار وپیوند زر و زور درنظام سرمایه داری را ، آنچنانکه مارکس آنرادرقالب تئوری ارزش اضافی بیان می کند ، باعبارت "ساختارگناه "(structure of sin) توضیح می دهد. مشابهت میان این دو ، فراوان است. الهیات رهائیبخش ، تفسیر جامعه شناختی ازواقعیت رابجای درک فردی وروانشناسانه ازمبانی الهیات می نشاند.
منابع ومآخذ
1)Gustavo Gutierrez , www.brandeis.edu
2)50 years later , Gustavo Gutierrez ,atheology of liberation , www.americanmagazin.org
3)who is Gustavo Guttierez ? , www.earthandaltarmag.com
4)liberation theology , A Dictionary of Marxist thought , Blackwell , 1991
5)ف.م.هاشمی ، مقدمه ای برمبانی نظری الهیات رهائیبخش ، نشریه " دانش ومردم " ، شماره 8 و 9 ، دی وبهمن 1385
کمک مالی به کارت بانکی شماره 8732-9635-9973-6037
Like
Comment
Share
برچسب:
نویسنده: مبین کوهی